به نام رب مهدی لب گشایم

 

سرود غیبتش را می سرایم

سخن از غربت مهدی زهراست

سخن از بی وفایی من و ماست

غم مهدی غمی جانکاه باشد

از آن کمتر کسی آگاه باشد

کجا یوسف چنین زندان کشیده؟

کجا یعقوب این هجران کشیده ؟

هزار و یکصد و هفتاد سال است

که می داند،که مولا در چه حال است ؟

فدای غربتش یاور ندارد

به این غربت کسی باور ندارد

به غیبت سوز و اشک و آه دارد

چو جد خویش سر در چاه دارد

تو گویی خار در چشمش نشسته

دلش از غفلت شیعه شکسته

قسم بر صورت زهرا که نیلی است

به رخساری که آزرده ز سیلی است

در این غم اشک آل الله جار ی است

حدیث قرن ها چشم انتظاری است

به مهدی عرصه عالم چو تنگ است

چنین غفلت برای شیعه ننگ است

همه کردیم مهدی را فراموش

رسد هل من معین همواره بر گوش

به سینه سوز هجرانش نداریم

خبر از اشک چشمانش نداریم

ولی اندوه او بر ما گران است

دعا گوی تمام شیعیان است

بیا هجرت کنیم اینک به سویش

رویم العفو گویان رو به سویش

ز رنج غربتش یادی نمائیم

امام خویش را یاری نمائیم

بیا زهرای اطهر شاد سازیم

ز زندان یوسفش آزاد سازیم

خدایا پرچمش را باز گردان

به زهرا یوسفش را باز گردان

خداوندا ظهورش دیر گردید

بسا عاشق در این ره پیر گردید

خدایا دشمنانش خوار فرما

ذلیل و جمله بی مقدار فرما

بیا غیر از تو ما منجی نداریم

اگر آیی دگر رنجی نداریم

بیا ما را سعادتمند گردان

رها از هر چه قید و بند گردان

همه عالم فدای تار مویت

نگاه عالمی باشد به سویت

امید فاطمه برگرد برگرد

به هستی قائمه برگرد برگرد

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید